تبليغاتX
انسان شناسی فرهنگی

دعا را فراموش نکنیم

دعا را فراموش نکنیم

دعا یادگار پاکان است. یادگار زنان و مردان مقدس. زبان و لحن و جملات شاید به زیبایی دعا کمک کنند اما به ارزش دعا نمی افزایند یا از آن نمی کاهند. ما برای آرزوهایمان ،عزیزانمان و بسیاری از موارد دیگر دعا می کنیم.

لازمه ی دعا معرفت است . اینکه ما بدانیم که در مقابل خیلی از امور، ناتوان کاملیم. اینکه بدانیم که همه ی آنچه که آرزوی ما است ، صلاح ما نیست . اینکه اراده ی پروردگار را از اراده ی خویش برتر بدانیم. اینکه بدانیم دعا نیاز به حضور قلب دارد. اینکه به جای نفرین، دعا کنیم . از خدا بخواهیم همه را مورد لطف وراهنمایی خویش قراردهد. دشمنی در کار نیست . همگان دوستند. حال که یزدان، آنان را به آفرینش مفتخر نموده است و خودش آنها را می آزماید، چرا من برای پیروزیشان در امتحان هستی دعا نکنم.

در مسابقات یورو 2008 دیدیم که چگونه طرفداران تیمها به تشویق بازیکنان تیم مقابلشان پرداختند و با تمام وجود دوستی را پاس می داشتند.

چقدر دلپذیر است اگر همانگونه که برای عزیزانمان دعا می کنیم،تمام آنهایی را که سوء تفاهم ها باعث شده که چشم دیدنشان را نداشته باشیم هم دعا کنیم. یادمان باشد که حتی اگر استنباط ما راجع به آنها کاملا واقعی باشد و آ نها در اشتباه به سر یبرند ، تنها پروردگار است که می داند خاتمه ی آنان چگونه است و اگر بخواهد به لحظه ای دون ترین ها را به ارجمندها و ارجمندها را به دون ترین ها مبدل می کند.

دعا برای دوستان و هم عقیده ها پسندیده است اما ما هنر مند تریم اگر همه ی آدمیان را دعا کنیم.

فراز اندیشه باشید

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 11:25 |
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 11:20 |

جلسه سوم و چهارم

زبان علمی-بینش علمی

برای شناخت و تسلط بر هر دانشی ازجمله انسان شناسی ما باید به ۴ حوزه از آن دانش مسلط و آشنا شویم:

۱- زبان ۲- بینش ۳- روش ۴- قلمرو مسائل

در دو جلسه گذشته تلاش بر این بود که به یک تصور عمومی از انسان شناسی و انسان شناسی برسیم و در این جلسه بازبان و بینش مردم شناسی فرهنگی آشنا می شویم. نکات فوق برای وارد شدن به یک رشته لازم است و علاوه بر آن باید آمادگی های شناختی - عاطفی و اجتماعی/ارتباطی را حایز شویم(۴ حوزه فوق مجموعاْ آمادگی شناختی علم اند) انسان تنها مغز و رایان نیست بلکه عاطفه و قوای یدی نیز دارد.در دانشگاهها به اشتباه گاه تصور می شود که اگر دانشجویان به حد کافی بشناسند کافیست در حالیکه آمادگی عاطفی و انگیزه مندی فراموش می شود هر فردی زمانی در مسیری درست به دانشجویی می پردازد که بتواند انگیزه های عاطفی و اجتماعی را در خود ایجاد و حفظ کند.برای اینکه به لحاظ عاطفی با یک دانش رابطه برقرار کنیم باید آنرا با زندگی شخصی گره بزنیم که این مستلزم قراردادن تجربه زیسته در حوزه فردیت وحیات شخصی اوست.شخصی سازی علم مهمتر از هر چیز در حیات دانشجویی است.

زبان-رشته آکادمیک و علم چیزی جز نوعی گفتمان و بازی زبانی نیستند منظور از بازی زبانی این است که ما در هر رشته ای به کمک مجموعه ای از مفاهیم درباره مجموعه ای از واقعیتها در قلمرو آن علم صحبت می کنیم برای مثال در انسان شناسی ما به کمک مفاهیمی درباره واقعیتهای مشخصی که قلمرو انسان شناسی است بحث می کنیم مفاهیمی مانند فرهنگ-زبان-قوم مداری-هدیه-الگوهای فرهنگی -فرهنگ یابی-نسبیت فرهنگی بینش انسان شناسی-مردم شناسی-قبیله-کولا-پتلاچ و بسیاری از مفاهیم دیگر که انسان شناسان برای توصیف-توضیح و تحلیل فرهنگ از این زبان یا گفتمان استفاده می کنند.شناخت فرهنگ ایرانی مستلزم فراگیری زبان فارسی است و برای شناخت انسان شناسی نیز باید  زبان آن را که یک نظام دلالت و نشانه است یاد بگیریم.

درباره علوم اجتماعی و انسانی زبان اهمیت بیشتری دارد چرا که علومی مفهومی اند یعنی ایده-مفاهیم-دستاوردها و نتایج به صورت واژه ها-مفاهیم و عبارات تولید و ارائه می شوند ولی در علوم دیگر عمدتاْ علاوه بر کلمات راههای دیگری برای انتقال دستاوردها وجود دارد.مثلاْ یک پزشک مجموعه ای از مهارتهای دیگر را نیز داراست.

چگونگی شکل گیری زبان در علوم اجتماعی و انسان شناسی گیدنز مفهومی مطرح می کند به نام تفسیر مضاعف. در علوم اجتماعی مفاهیم را از زبان عامیانه می گیرند و به زبان علمی تبدیل می کنند. در علوم اجتماعی همان مفاهیم روزمره مردم استفاده می شود.برای مثال فرهنگ-جامعه-ارزش-تحرک اجتماعی-قوم-جنسیت و...  . مشکل اصلی علوم اجتماعی این است که زبان این رشته کاملاْ نزدیک به زبان عامیانه است و به همین دلیل افراد عادی قادرند مرز مابین زندگی عادی و رشته علمی را تشخیص دهند. عوام به دلیل آنکه زبان جامعه شناسی را می دانند به صورت زورمندانه و اعتراض به آن نگاه می کنند.زبان عامیانه یک زبان احساسی-شخصی و قطعی است در حالیکه زبان علمی زبانی غیرشخصی و تعمیم یافته است و غیراحساسی که در آن عدم قطعیت حاکم است. کتاب علمی هرچقدر خشک تر باشد علمی تر است. زبان علم دقیق و روشن است در حالیکه زبان عامیانه مبهم است.(ایهام نیز دارد) 

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در یکشنبه 26 خرداد1387 و ساعت 20:10 |
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:56 |
در رویای بیداریم بودم... روبرویم نشسته بودی و با لبخندی هراس آور از من پرسیدی: "رویایت چیست؟!!" ناگهان در بینی ام بوی تندی پیچید و خطی سرخ از هر دو سوی ناودان بالای لبانم سرازیر شد. من فریاد زدم: "نــــــــــــــــــــــــــــــــه! من خون دماغ شده ام!" و ریشه های نازک و وافر یک گیجی لذت بخش بود که در تمام وجودم دویدن گرفت... مبهوت روی زمین افتادم... تنها ناله های آزار دهنده یک آمبولانس بود که شنیده می شد. دلم می خواست که آن صدا خفه شود...
 
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:46 |
رویا دیدن با پاDe Meyer - Dance Study تنها به خدائی باور دارم که رقصیدن می داند" ~ فردریش نیچه

به کامت گرفت
هرگاه
چنبره درد
تنها
برقص!

به خاکستر اگرت نشست
شعله سوزان استعاره ها
تنها
برقص!

و خواهش افشای زیبائی روح را
تنها در غرقاب خوی
برقص!

چو رقص گیری
پر خواهی کشید از میان (–ناپیدا پیکانی نشانه رفته به بهشت-)
پس
تنها
برقص!

* توضیح عکس: Study of Dance - Adolph De Meyer

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:43 |
چشمک بزن پروانه   Blinking Butterfly

"ژان دومینیک بوبی" (Jean-Dominique Bauby) سردبیر مجله "ال"(Elle) بعد از سانحه ای سخت، دچار فلجی کلی در سلسله اعصاب می گردد (Locked-in Syndrome). منهای پلک چشم چپ، بدن وی تبدیل به قفسی خوفناک می گردد. اما پروانه جانش از تنها مفّر باقی مانده راهی می گشاید. دویست هزار بار پلک زدن (هر کدام برای یک حرف) منجر به آفرینش "پیله و پروانه" (Diving Bell and Butterfly) می گردد. بی تردید با خواندن کتاب اعتراف خواهید کرد که روح شما نیز جزء قلل فتح شده این پروانه نازک پرواز شده است. این چنین، هر لمحه از زندگی طراوت یک معجزه را می گیرد. یکی از تکان دهنده ترین لحظات جائی است که وی به علت عدم توانائی در پس راندن بزاق جمع شده در دهانش، چشمک می زند که "اگر می توانستم که آب دهانم را قورت بدهم به خوشحال ترین مرد دنیا تبدیل می شدم!"
 
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:32 |
سال موش |فرهنگ ملل

بر اساس تقويم چيني سال  (1387) سال  موش است. اين سال اولين سال در تقويم دوازده سالي چيني است . بر اساس باور مردمان چين متولدين اين سال افراد بسيار محبوبي هستند و استعداد بالايي براي انجام كارهاي هنري و آفرينش دارند.   

از افراد مشهور متولد سال موش مي توان به نويسندگان مشهوري همچون شكسپير ، راسين، جرج ساند، تولستوي، دوفو، ژول ورن، دوده، كاترين منسفلد، شارلوت برونته، آنتوان دوسنت اگزوپري و اوژن يونسكو اشاره كرد . همچنين وينستون چرچيل، پابلو كازالس، هانري تولوزلوترك، هيملر ،موزارت، لويي آرمسترانگ و ماتاهاري نيز متولد سال موش بوده اند.

اطلاعات بيشتر درباره سال موش و تقویم چینی را در اينجا مي توانيد مشاهده كنيد


+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:12 |
این مقاله به بازخوانی کتاب «تجدد و تجددستیزی در ایران» اختصاص دارد. آقای عباس میلانی نویسنده کتاب،‌کوشیده است تا تاریخ ایران را از منظر «مدرنیت» مورد بازشناسی قرار دهد. ایشان به کمک تئوری نوتاریخیگری و به مدد مکتب تحلیل گفتمان،‌درون کاوی تاریخ ایران را می آغازد و هر کجا ردپایی از مدرنیت می یابد، آن را بازتاب می دهد.

 

 در نقد کتاب «تجدد و تجددستیزی» آنگاه به تئوری نوتاریخیگری – که دستمایه اصلی میلانی در این اثر است – می پردازیم و دیدگاه میلانی را در رد ماتریالیسم تاریخی، در ترازوی نقد می نشانیم.سپس با اشاره به آنچه که  آن را «بن ساختاری مدرنیته» می خوانیم‌ نشان می دهیم که بنابر آنچه کانت در پاسخ به سؤال: روشنگری چیست؟ گفت: ‌رفع قیمومیت از انسان؛ آنچه که درون مایه مدرنیت را فراهم آورد، Subjectivity است که در واقع سازنده جنسیت درونی انسان در آزادی و استقلال اوست و اگر هابرماس، هگل را پایه گذار مدرنیت می شناسد، به اعتبار آن است که منزلت «اصالت فعال شناسا» را تثبیت کرد. او اشاره می کند که پیدایش عناصری از قبیل حقوق طبیعی انسان، جملگی منبعث و زاده همان اصالت پیش گفته هستند.در این راستا، دیدگاه های موجود در بازشناسی مدرنیته را مورد تشریح قرار می دهیم. 
در بخش پایانی نوشتار خود،‌ به موضوع تناقض مکتب تحلیل گفتمان و گزینش مشابهات تاریخی یا به تعبیر آقای میلانی جستجوی رگه های مدرنیت در تاریخ می پردازیم و با اشاره به نقش معناداری رفتارها و ایده های اجتماعی و با توجه به دیدگاه های لاکلائو و موفه نشان می دهیم که مفهوم گفتمان چگونه به ویژگی رابطه ای هویت تأکید می کند. از این همنوردی نتیجه می گیریم که میلانی در یکسان پنداری پدیدارهای مشابه مدرنیته در جای جای تاریخ ایران، به رغم عِده و عُده فراوانی که گردآورده و حوالت هایی که با ارجاعات خود می دهد، جز کژ راهه نپیموده است. 


1- مجموعه مقالات عباس میلانی که در کسوت کتاب «تجدد و تجدد ستیزی در ایران» درآمده، کاری سترگ است. پیش از آن شاهد کوشش هایی بوده ایم که سودای آن داشته تا مدرنیت را در پیشینه این آب و خاک جستجو کند. با این حال همت میلانی و ذخیره وسیع «داده ای» او از تاریخ و سنت و آداب دیار ما شاید کمتر به هر کسی دست بدهد که بتواند زیر عَلَمی به این سنگینی برود. 

میلانی را در آثار دیگری همچون «ابوالهول ایرانی» دیده ایم که این آخری دست مریزاد هم دارد. کوششی است پررنج و به قول نیچه، «فوران بلندپروازی» دانش دوستی است که روزگاری از آبشخور چپ ارتدکسی سیراب می شده و حال،‌ نحله مابعد مدرن را تجربه می کند. با رژیم حقیقت فوکویی و سرمایه نمادین بوردویی. و گریخته از پالودگی های ایدئولوژیک، چه طبقاتی، چه مذهبی. ابوالهول ایرانی،‌اگر چه «کتاب» است و «مقاله» نیست،‌ با این وجود کاملا تجلی روایی حکم دکارت است. با آن اصل شناخت شناسی اش که «می اندیشم، پس هستم». و نشان می دهد که میلانی (برخلاف تصور خود) در کتاب نویسی واقعا بیشتر متجدد است تا در مقاله های پراکنده اش. 

مجموعه مقالات «تجدد و تجدد ستیزی» حال و هوای خود را دارد و منعکس کننده روحیه نکته پرداز و فرصت سنج میلانی است. با این حال،‌ هیچکدام دلیل نمی شود که این اثر در ترازوی نقد ننشیند. آن چه در پی می آید پویشی – و شاید پرسه ای – است در حاشیه و متن این اثر.
2- کتاب گردآمده از 20 مقاله پراکنده است که در زمان های مختلف به رشته تحریر درآمده و سرانجام در سال 99 میلادی، نویسنده با مقدمه مفصلی در هیأت یک مجموعه به دست چاپ سپرده است. به همین دلیل مقدمه، سنگینی همه کتاب را بردوش دارد. میلانی در مقدمه، نخست تعریفی از مدرنیته می دهد و پس از گذری به مقوله «مقاله»، خواننده را با نظریه تازه «نوتاریخ گرایی» آشنا می سازد. 

3- میلانی می گوید با این هدف که متون مهم گذشته را از نو به سخن بیاورد، یعنی تار و پودشان را بشکافد، زبان شان را حلاجی کند، مبانی و مجاری فلسفی شان را بفهمد، دست به کار شده و می کوشد که چون باستان شناسی محتاط و مجرب، ذهنیت و جهان بینی مستقر در هر یک از متون را بازسازی کند. رابطه این ذهنیت را با ساخت قدرت زمانش دریابد و بتواند بالمآل، ذهن و زبانی نقاد و خود بنیاد بیابد که هم از قید سنت فارغ، هم از تقید و تعبد از غرب. هم رنگ و بافتی بومی دارد، هم پشتوانه ای جهانی. 

4- میلانی می خواهد ثابت کند که عناصر پراکنده مدرنیت در تاریخ این دیار وجود داشته است. نشان می دهد که چگونه متصوفه در برابر قشری گری ایستاد و برداشت های فقهی تام را یکسره به کناری نهاد. او در ژرفای گلستان می کاود تا فردگرایی را بنمایاند. اهتمام شاه عباس صفوی را بر شهرسازی و تمدن شهری و مقتضیات زیست شهری نشان می دهد و پیگیری و اهتمام او را بر جدا کردن دین از سیاست و سکولاریزاسیون بر می شمارد. نوزایی دینی که هم معنی با مدرنیته است از نگاه میلانی با نائینی می آغازد و تا سروش می آید. میلانی بها دادن خانم پارسی پور به زن در اثر مشهورش «عقل آبی» و بها دادن به فردیت در آثار «گلشیری» را رگه هایی آشکار از مدرنیت می شناسد. در این میان، «صادق هدایت» در ساز واره میلانی،‌ از بقیه قدری جلوتر می افتد. هدایت در اوج جهل و تراخم و استبداد و استعمار کشور، فرزند ناخلف مدرنیته می شود و با جهان بینی تراژیک خود، به آن سوی ماورای تجدد جهش می نماید.
5- از نگاه میلانی وجود این رگه های ضخیم در تاریخ ایران، مانع از این قول نیست که مدرنیته هنوز در ایران شکوفا نشده است. هنوز عواملی فعال اند و مانع از آن می شوند که جامعیت مدرنیته در کشور ما پدیدار گردد. میلانی روشن می سازد که با حرف مارکسیست هایی که معتقدند عوامل توسعه نایافتگی به خارج مرزها بر می گردد، سرسازگاری ندارد. با این قرائت، ‌میلانی عوامل توسعه نایافتگی را درون زا می داند و معتقد است که در هویت و شخصیت و در تار و پود اندیشه و فرهنگ این ملت نشسته است و تنها با اصلاح این تار و پورد است که توسعه، پایدار می گردد. 

6- میلانی در مقدمه، چگونگی کوچیدن از مذهب اصالت تاریخ به نو تاریخیگری را شرح می دهد. او با جانب داری پایورانه از نو تاریخیگری و تنقید مستمر از تاریخیگرایی، ‌برای خواننده روشن می سازد که تئوری اصلی که او از منظر آن به داده های تاریخی می نگردد، همین «نو تاریخیگری» است و بنابراین شرح مختصری در این باب شاید بی مناسبت نباشد.
فلسفه تاریخ در دو مفهوم مورد اشاره است. یکی به مفهوم فلسفه جوهری یا نظری تاریخ است و دیگری فلسفه انتقادی یا تحلیلی تاریخ. اولی تاریخ را به مثابه وقایع و دومی تاریخ را به مثابه تحلیل وقایع می شناسد. تا پیش از قرن بیستم تعبیر «فلسفه تاریخ» معمولا به تاملات نظری درباره جهان حوادث و وقایع (به معنای نخست آن) اطلاق می شد که در واقع حاصل تلاش سیستم سازان بزرگی بود که در میان آنان،‌کسانی چون هگل، مارکس و توین بی از بقیه شناخته شده تر هستند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت 15:2 |
 
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 15:37 |
 
در قبیله چامبولی در گینه :

 
زنان روشهای جالب و عجیبی را در زندگی بکار می بندند .
زنان در این مکان بر مردان تسلط دارند .
برای کار در مزارع صبح زود بیرون می آیند و مردان در خانه می مانند و به امور منزل می رسند و گیتار می زنند و خانه را با گلها و شکوفه ها تزیین می کنند تا زنانشان بعد ازظهر از مزرعه برگردند و عجیب اینکه این زنان نسبت به مردان بی اعتنایی نشان می دهند زیرا این مردان کاری جز دشمنی و پر چانگی ندارند و افرادی احساساتی هستند .

هند :

هر زنی در قبیله ناجای هند ناچار است تا زنگهایی کوچک به اطراف لباسش متصل کند تا در حین حرکت به صدا درآید و هرگاه بایستد از صدا باز ایستد و تنها دلیل آن آگاهی همسرانشان از زمان از کار باز ایستادن آنهاست تا آنها را مجازات کنند .

سرخپوستان امریکا :

شگفت تر اینکه زنان سرخپوست امریکا در امریکای جنوبی زمانیکه زنی نوزادی را به دنیا می آورد در مدت نفاس در رختخواب نمی ماند طبق عادت و رسوم تمام دنیا بلکه بالعکس این مرد است که بجای زن استراحت می کند و انگیزه این کار دور کردن ارواح خبیث از همسرانشان بوده است .

ملت باتاک:

در اعماق جزیره سوماترا زندگی می کنند و به نیرومندی مشهورند ولی این در مورد زنانشان صدق می کند نه مردان زیرا در اینجا مردان به تنبلی مشهورند و زنان انواع کارهای شاق و طاقت فرسا را انجام می دهند در حالیکه مردان نشسته و سیگار می کشند و در خمودگی به سر می برند .
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 15:19 |
فمینیسم سکولار: پیشقراول مدرنیته در ایران                                                                                                                                       نخست برداشت خودرا ازدو مفهوم مدرنیته و نظریه  میان برشی(Intersectionality) که در این بحث نقش کلیدی دارند روشن میسازیم.
نظریه میان برشی یکی از جدید ترین گرایشات در اندیشه فمینیستی است که دیدگاه های تک بعدی را در تجزیه و تحلیل رویدادهای اجتماعی به زیر پرسش کشیده است. نخستین بار (گذشته از سوسیالیست فمینیست ها) این پسا فمینیست ها و یا دقیقتر فمینیست های پسامدرن بودند که به ناسازه ( پارادکس) اندیشه فمینیستی انگشت گذاشتند: نظریه ای که از یکسو با نقد حرکت از مفاهیم عام چون انسان، فرد و یا طبقه و ناکافی دانستن آن برای بررسی تجربه متفاوت و خاص زنان به ساختارشکنی در نظریه های عام گرا همچون هومانیسم، لیبرالیسم و حتی مارکسیسم میپردازد. از سوی دیگر خود با حرکت از مفهوم کلی دیگری به نام مردانگی و زنانگی و  رده بندی انسانها  تنها در قالب مرد و زن، تصویری تعمیم یافته و کلی از جنسیت به نمایش میگذارد .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 16:21 |

فرهنگ را می توان مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اكتسابی اعضای یك جامعه خاص تعریف كرد. جامعه، گروهی از افراد هستند كه مدت زمان درازی با هم زندگی كرده باشند و سرزمینی را در اشغال خود داشته و خود را به عنوان یك واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر، سازمان داده باشند.
 فرهنگ و علم فرهنگ :

به نظر می رسد كه ابتدا نیازمند تعریفی جامع از فرهنگ هستیم تا بتوانیم حداقل حیطه عملكرد و گستره مفاهیم آن را بشناسیم.

تعریف فرهنگ:

۱- فرهنگ: مجموعه ای پیچیده از خصوصیات احساسی فكری و غیر مادی كه به عنوان شاخص جامعه و یا گروهی اجتماعی مطرح می شود. (تعریف فرهنگ، ارائه شده توسط كمیسیون فرهنگی UNESCO/۱۹۸۳)

۳- فرهنگ نظامی است متشكل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آن چه كه سبك و سیاق زندگی نامیده می شود و نیز بازتاب آن در آن چه كه تولید می گردد. (دكتر فرزان سجودی)

۳- فرهنگ نظامی است كم و بیش منسجم كه از دوبخش مادی (تكنولوژی و محصولات تولید شده) و غیر مادی (باورها و اعتقادات) تشكیل می گردد.

۴- فرهنگ مجموعه ای است از عقاید، آداب و رسوم و سایر جنبه هائی كه بیشتر بر ابعاد جنبه های معنوی و معرفتی وجود انسان توجه دارند. (ارائه شده در چهارمین گردهم آئی معاونین دانشجوئی فرهنگی و مدیران فرهنگی دانشگاه های سراسر كشور - تبریز ۱۳۸۰)

۵- فرهنگ مجموعه ای است از دانستنی ها، معارف، هنر، اعتقادات، آداب و رسوم و یادگاری های یك تمدن. (سید رضا صائمی، فرهنگ سازی در روابط عمومی، ۱۳۸۳)

۶- فرهنگ را می توان مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اكتسابی اعضای یك جامعه خاص تعریف كرد. جامعه، گروهی از افراد هستند كه مدت زمان درازی با هم زندگی كرده باشند و سرزمینی را در اشغال خود داشته و خود را به عنوان یك واحد اجتماعی متمایز از گروه های دیگر، سازمان داده باشند.

۷- فرهنگ عبارت است از ارزش هائی كه اعضای یك گروه معین دارند. هنجار هائی كه از آن پیروی می كنند و كالاهای مادی كه تولید می كنند. (جامعه شناسی، گیدنز، ۱۹۸۹)

۸- فرهنگ مجموعه ویژگی های رفتاری و عقیدتی اكتسابی اعضای یك جامعه خاص می باشد. (در آمدی برجامعه شناسی، بروس كوئن، ترجمه محسن ثلاثی)

۹- فرهنگ ساز و كاری است، كم و بیش منسجم. مشتمل بر اجزای مادی و غیر مادی كه در یكی از سه بخش شناختی، هنجاری و مادی قرار گرفته اند و با درجات آزادی مختلف بر یكدیگر تاثیر می گذارند تا در نهایت تعادل فرد، جامعه و محیط برقرار شود. (ارائه شده توسط مؤلف، مقدمه ای بر علم فرهنگ، ۱۳۸۳)

ویژگی های مهم فرهنگ:

۱- مشترك بودن:

اشتراك عناصر فرهنگی در هر جامعه و یا گروه اجتماعی، عامل اصلی انسجام و نشان دهنده میزان مقبولیت آن عناصر در میان گروه و جامعه می باشد. ضمن آن كه این ویژگی اساس كسب هویت جامعه و یا گروه را تشكیل می دهد.

۲- اكتسابی بودن:

بسیاری از عناصر فرهنگی، نه ذاتی، كه اكتسابی اند و فرد از طریق تعامل با محیط انسانی و طبیعی مستقیم و غیر مستقیم، بسیاری از خصوصات فرهنگی را كسب می كند.

۳- قابلیت انتقال :

اكتسابی بودن مفاهیم و عناصر فرهنگی، نتیجه ای دیگر را نیز به دنبال دارد كه آن قابل انتقال بودن و یا آموزشی بودن فرهنگ می باشد. انتقال ارزش های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در علم جامعه شناسی، باز تولید فرهنگی نام دارد. (cultural reproduction)

كاركرد های مهم فرهنگ:


۱- تامین نیاز های اساسی (فیزیولوژیك، روانی، اجتماعی و ...) از طریق واسطه گری بین محیط و انسان:

انسان و گروه های انسانی نیازهائی دارند كه از طریق محیط پیرامون خود (طبیعی و اجتماعی) به آن دست می یابند. فرهنگ ارضای نیاز فرد را در بستری مناسب با شرایط زمانی، مكانی و اجتماعی قرار داده و از این طریق به متعادل سازی دست می زند. به عنوان مثال نیاز به ارتباط با جنس مخالف در بستر فرهنگی از رفتاری بی قاعده به یكسری كنش ها و رفتارهای مناسب و منظم تبدیل می شود. (مثلا در جامعه ما؛ خواستگاری، نامزدی، عقد و ازدواج)

۲- ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی:

فرهنگ با به رسمیت شناختن و ارزش گذاری یك سری مبانی فكری و شناختی، دست به هنجار سازی می زند و با استفاده از ابزارهای پرقدرت فرهنگی از جمله مذهب و زبان مشترك كه مطلوب اكثریت افراد گروه و یا جامعه است، در عمل به ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی دامن می زند.

۳- ایجاد ارتباط جمعی و جامعه پذیری:

نحوه تعامل و ارتباط اعضای یك جامعه انسانی توسط فرهنگ همان جامعه تعریف می شود. لذا فرهنگ علاوه بر ایجاد ارتباط اجتماعی با تعریف و مشخص كردن هنجارها، زمینه جامعه پذیری افراد را نیز فراهم می آورد.

۴- هویت فردی، گروهی و اجتماعی:

تعلق خاطر افراد به بخش شناختی و پایبندی به بخش هنجاری در مجموع حالتی از احساس رضایت مندی به فرهنگ را در افراد موجب می شود كه آن را هویت فرهنگی می نامند.

ابعاد فرهنگ:

۱- بعد غیرمادی: این بعد دارای دو بخش شناختی و هنجاری می باشد.
۲- بعد مادی و محیطی: در این بعد محصولات ابزار، محصولات تكنولوژیك و شرایط محیطی مورد توجه قرار می گیرند.

تبصره: باید توجه داشت كه متعاقب ورود یك عنصر مادی از فرهنگی به فرهنگ دیگر، مدت زمانی طول می كشد تا فرهنگ آن عنصر مادی نیز به بستر فرهنگ میزبان وارد شود كه به این تاخیر یا اختلاف زمان تاخر فرهنگی گفته می شود.

مثال: متعاقب ورود تلفن همراه و پس از گذشت مدتی، فرهنگ نحوه استفاده مطلوب از این وسیله در سطح جامعه گسترش می یابد و یا تكنولوژی ساخت آن وارد می شود.

مثال ۲: ابتدا اتوموبیل وارد می شود و بعد فرهنگ ترافیك (و شاید تكنولوژی ساخت خودرو)شكل می گیرد.

شاخصه های فرهنگ:


۱- شاخص های آماری:

داشتن اطلاعات و آمار در مورد مسائل و فعالیت های فرهنگی از جمله مواردی است كه می توان از آن به عنوان یكی از شاخص های فرهنگ نام برد. به عنوان مثال میزان متوسط مطالعه شهروندان در یك دوره زمانی می تواند به عنوان شاخصی فرهنگی مورد استفاده و استناد قرار گیرد.

۲- نهادینه شدن یا درونی شدن فرهنگ:

آمار و استانداردها قادر به ترسیم دقیق شرایط فرهنگی یك گروه و یا جامعه انسانی نیستند، زیرا صرف داشتن اطلاعات در زمینه فرهنگ كافی نیست و عمل كردن به هنجارها و شناخت همراه با عمل كه از آن به عنوان فرهیختگی فرهنگی یاد می شود، می تواند به عنوان ملاك و معیار فرهنگ یك گروه و یا جامعه مورد استناد قرار گیرد. به عنوان مثال چنان چه فردی مطالعات بسیاری در زمینه فرهنگ داشته یاشد اما فرهنگ ترافیك را رعایت نكند (به هنگام عبور ازعرض خیابان به چراغ عابر پیاده اهمیت ندهد و یا از محل خط كشی عابر پیاده استفاده ننماید) آن گاه می توانیم چنین نتیجه بگیریم كه فرهنگ ترافیك در فرد مورد نظر درونی و نهادینه نشده است.

۳- تعیین میزان كارائی فرهنگ در تامین نیازهای مادی، معنوی، روانی و اجتماعی افراد :

فرهنگ از طریق واسطه گری میان انسان، گروه انسانی و محیط و بخش مادی تعادلی بین نیاز های فرد و توقعات اجتماع و شرایط مادی و محیطی برقرار می كند. این مهم ترین كاركرد فرهنگ به شمار می رود. پس میزان كارآئی فرهنگ به ارضای نیاز انسان در تعامل و تعادل به گروه و محیط و بخش مادی ارتباط پیدا می كند. در این بخش نقش هنجارها بسیار حائز اهمیت است. هرچند كه از سوی دیگر، تقدیس هنجارها به جای تقدیس ارزش ها می تواند كاركرد فرهنگ را با وقفه و مشكلاتی بسیار روبرو كند (به عنوان مثال حجاب ارزش است و نحوه حجاب گذاشتن هنجار. اگر شكل خاصی از حجاب تقدیس شود، جامعه در عوض نگاهبانی فلسفه حجاب به حفظ و نگاهبانی آن شكل از حجاب می پردازد كه این هنجار پرستی می تواند مشكلاتی را در پی داشته باشد).

۳- قدرت سازگاری نظام فرهنگی:

همه چیز در تغییر است و ارتباط جوامع بشری، روز به روز بیشتر و هجمه ورود عناصر اندیشه ها و هنجارهای بیگانه لحظه به لحظه افزایش می یابد. آن نظام فرهنگی كه بتواند با تعدیل هنجارهای خود، از ارزش هایش نگاهبانی نماید، به رشد و بالندگی خواهد رسید و در غیر این صورت دچار مشكل شده ممكن است حتی مضمحل شود.

۵- میزان انسجام فرهنگی :

افراد جوامع بر اساس قواعد و انتظارات فكری و رفتاری می توانند در كنار هم زندگی كنند. این قواعد و انتظارات، هنجارهای فرهنگی خوانده می شود. اگر در بخش شناختی، هنجاری و مادی و محیطی تضاد و یا شكافی موجود باشد یا تناقض هائی غیر منطقی مشاهده شود میزان انسجام فرهنگی جامعه كاهش یافته، قدرت عمل هنجارها پائین آمده، انسجام اجتماعی و هویت گروهی نیز آسیب خواهد دید (در جامعه ای كه از یك سو معنویت و گرایش به آن توصیه و تبلیغ می شود اما در هنجارها ثروت اندوزی و رفاه طلبی بدون در نظر داشتن معنویات اعمال می گردد، آنگاه چه بر سر اعضای آن جامعه خواهد آمد ؟).

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 14:40 |

 موانع توسعه فرهنگي در ايران

  

موانع توسعه فرهنگي در ايران


توسعه عبارتست از فرايند بسيار پيچيده‌اي كه طي آن جامعه از يك دوران تاريخي به دوران جديدي منتقل مي‌شود اين فرايند در هر مرحله از جريان انتقالي خويش ابعاد مختلف زندگي را متحول مي‌سازد. اين مجموعه ارتباطات متقابل و چند سويه در نهايت جامعه‌اي نو به وجود مي‌آورد كه در آن تمامي‌ابعاد زندگي بشري و به صورت بنيادين نسبت به وضعيت گذشته خويش متحول مي‌شود.
فرهنگ مجموعه افكار و اعمال، بايدها و نبايدها، هنجارها، ارزش‌ها و نظام اعتقادات يك جامعه مشتمل بر سنت‌ها، آداب و رسوم، مذاهب، ايدئولوژي، تشريفات مذهبي و زبان است كه در جامعه انساني مشترك هستند. مفهوم توسعه فرهنگي عبارتست از دگرگوني كه از طريق تراكم برگشت‌ناپذير عناصر فرهنگي در يك جامعه معين صورت مي‌پذيرد و بر اثر آن، جامعه كنترل همواره موثرتر را بر محيط طبيعي و اجتماعي اعمال مي‌كند.
در اين تراكم برگشت‌ناپذير، معارف فنون، دانش و تكنيك به عناصري كه از پيش وجود داشته و از آن مشتق گشته است، افزوده مي‌شود.




 


در اين تراكم برگشت‌ناپذير، معارف فنون، دانش و تكنيك به عناصري كه از پيش وجود داشته و از آن مشتق گشته است، افزوده مي‌شود.
هنگامي‌كه يك يا برخي از عنصرهاي فرهنگي جامعه دگرگون مي‌شود، به ناگزير تناسبي كه بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است، از ميان مي‌رود. در نتيجه تاخر فرهنگي پديد مي‌آيد. تاخر فرهنگي بر عقب ماندن يك عنصر فرهنگي از عنصر فرهنگي ديگر اطلا‌ق مي‌شود. كشورهاي توسعه نيافته در موقعيتي پا به عرصه اقتصاد، فرهنگ و سياست در نظام بين‌الملل گذاشتند كه غرب چندين قرن قبل به اين نظام شكل داده بود. در دوره استعمار و استثمار، پول پرستي و مصرف‌گرايي و علا‌قه به رفاه در كشورهاي توسعه نيافته رسوخ كرد. غرب در دوره استعمار روح سرمايه‌داري را به اين كشورها منتقل كرد اما ناسيوناليسم، فرهنگ و ساختار لا‌زم براي فعاليت متعادل اقتصادي و توسعه صنعتي را عرضه ننمود. بسياري از تحليلگران علل مهم گستردگي و كيفيت رشد و توسعه اين كشورها را در بافت فرهنگي آنان جست‌وجو كرده و معتقدند كه اصول فرهنگي اين كشورها نيازهاي لا‌زم فرهنگي توسعه اقتصادي را ميسر نساخته است. هم اكنون جوامع خاور دور با سرعت شگفت‌انگيزي به بهره‌برداري از منابع اقتصادي خود مي‌پردازند. نتيجه آن كه كشورهاي توسعه نيافته از قبيل ايران با بافت‌هاي متنوع داخلي روبرو هستند. در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه در اين قبيل كشورها بايد مبتني بر شناخت عميق از سير تحولا‌ت بين‌المللي و روندهاي بنيادي در گذشته و آينده باشد كه در آن جايگاه حقيقي كشورهاي توسعه نيافته و كشور مورد نظر با دقت بررسي مي‌شود.
رويارويي نمونه‌برداري، گزينش يا تقليد از غرب همه بيانگر نوعي جريان پيچيده فرهنگ است. واقعيت اين است كه در مقطع زماني خاصي، تحول و دگرگوني فرهنگي اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسيد. شرايط و موقعيت خاص جغرافيايي و سياسي هر كشور بر شدت و ضعف اين جريان اثر مي‌نهاد و دولتمردان را وامي‌داشت تا بسته به وضع ويژه واحد سياسي خود به تصميم‌گيري دست زنند.
از آنجا كه تعارض‌هاي پيشين بر سر استقرار ارزش‌هاي نو به جاي ارزش‌هاي سنتي و حاكم شكل گرفته است. فرهنگ‌هاي آسيايي براي غلبه بر مشكلا‌ت ناشي از رويارويي با غرب ناچار به تحول پيچيده و دشوار دروني تن دادند و براي ورود به عرصه دولت،‌ ملت‌ها و ايجاد نوعي ساختار همه جانبه ملي، بخش‌هاي مختلف كشور را به هم نزديك ساختند. براي نيل به چنين سرانجامي‌كه در نهايت توسعه‌يافتگي را به ارمغان خواهد آورد، بايد ميان سه قشر صاحبان ثروت، صاحبان قدرت و صاحبان فكر نوعي تفاهم به وجود آيد و نخبگان ثروت، قدرت و انديشه همزيستي مسالمت‌آميز دست يابند.
ماكس وبرو تالكوت پارسونز از جمله‌انديشه‌ورزاني بودند كه با مفهوم‌سازي و نگرش ساختاري در استحكام بخشيدن به آفات و زمينه‌هاي متشكل اجتماعي، نقش به سزايي ايفا كردند. البته تشكل اجتماعي به معناي ساختارگرايانه و روشن بودن جهت‌گيري كل نظام عموما در كشورهاي توسعه نيافته وجود ندارد.
تمدن و فرهنگ ايران از استواري سه لا‌يه تمدني بر روي هم تشكيل شده است: تمدن و فرهنگ ايران باستان، تمدن و فرهنگ اسلا‌مي‌كه دعاوي آن بر حسب مقتضيات زمانه گهگاه شدت و ضعف يافته است و تمدن و فرهنگ غربي كه حدود دو قرن است در حوزه‌هاي مختلف جامعه ايران آثار شگرف به جاي گذاشته تا حدي كه واكنش تدافعي ميراث تمدن و فرهنگ اسلا‌مي‌را برانگيخته است.پارسونز جامعه را به گونه‌اي انتزاعي به تفسير مي‌كشد و نظام كنش را متشكل از چهار جز مي‌داند كه هر جز خود داراي يك نظام است. نظام فرهنگي، نظام اجتماعي، نظام رواني و نظام زيست شناختي. نظام فرهنگي بالا‌ترين اهميت را دارد چرا كه تضمين‌كننده اتفاق آراي هنجاري است كه يك نظام ارزشي مشترك به شمار مي‌رود. همه قسمت‌هاي نظام اجتماعي در درون يك كل عمل مي‌كنند و اين دربرگيرنده نظام واگذاري پاداش و امكانات است كه شامل قدرت هم مي‌شود; يعني نظام قشربندي. كاركردگرايان پيش از پارسونز تماما بر كاركردهاي يك ساختار يا نهاد اجتماعي براي ساختارها و نهادهاي ديگر تاكيد مي‌ورزيدند اما كاركردگرايان جديد مثل مرتون معتقدند كه تحليلگران پيشين انگيزه‌هاي ذهني افراد را با كاركردهاي ساختارها يا نهادها اشتباه گرفته بودند. نهايتا رهيافت كاركردگرايي نوعي نظريه قشربندي اجتماعي است. چرا كه قضيه كاركردي عمده اين است كه جامعه چگونه انسان‌ها را در چارچوب نظام قشربندي به سمت‌‌هاي شايسته‌شان سوق مي‌دهند و آنها را بر اين سمت‌ها مي‌نشاند. پديده نابرابري اجتماعي و تمايزات فرهنگي از اين ديدگاه امري طبيعي، همگاني و داراي كاركرد است.

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 14:36 |

جلسه دوم

 

 

 

خصوصیات انسان شناس: ( موارد مطروحه توسط دانشجویان )

 

1) آدم کنجکاوی که در قبایل و عشایر تحقیق می کند

 

2) آدمی علاقه مند به سنت

 

3) آدمی با یک دوربین، نقشه ، دفترچه، کیف کهنه،

 

4) آدم صمیمی و مردم گرا

 

5) سیاح ، جهان گرد

 

 

 

به لحاظ محتوایی و تلقی از انسان شناسی که موضوع آن در گذشته نه چندان دور مطالعه جوامع کوچک مقیاس بوده است می توان موضوع کلاسیک انسان شناسی از قرن 19 تا دهه هفتاد میلادی را در همین راستا پیگیری کرد.

اما انسان شناسی از دهه هشتاد به بعد رویکردی پست مدرن یافته است و علاوه بر جوامع کوچک به سمت مطالعه جوامع شهری و فرهنگ مدرن سوق یافته است به عنوان مسال انسان شناسی امروزی بیماری ایدز ، ابعاد فرهنگی سرطان سینه ، روابط جنسیتی و قومیتی را با رویکردی انتقادی برای رهایی از وضعیت های نا برابر مطالعه می کند.

در اینجا باید گفت انسان شناسی سنتی منشا فرهنگ را واکاوی می کند و اینکه فناوری و تکنولوژی چگونه در سیر تمدن شکل گرفته است ایده پرستش نخستین بار در چه زمانی مطرح شد و به عبارت دیگرتمام بنیاد های اصلی زندگی انسان موضوع مطالعه مردم شناسی سنتی است.

انسان شناسان اولیه فرضیه ای داشتند که در ان قبایل و جوامع اولیه و دور افتاده در حکم فسیل ها و بقایای نمونه ای انسان شناسی مورد توجه قرار می گرفت.

در قرن 19 با پیدایش دنیای مدرن توجیهات مذهبی مشروعیت خود را از دست داد و بنا براین نداشت بنیانی جدید از فرهنگ درک ماورایی از دنیای اطراف را منسوخ کرد به بیانی مردم و خواسته های آنها در جهت لذت جویی، یشرفت مادی و فیزیکی بر دانشمندان غلبه یافت و فرهنگ پسا مدرن از دهه شصت میلادی به بعد مطرح شد امروزه توسعه مرز های دانش دیگر دغدغه مردم و دولتها نیست.

 

 

برای تثبیت مفهوم انسان شناسی باید استعاره های زیر را در نظر گرفت:

1) انسان شناس به مثابه مسافر

 

2) انسان شناس به مثابه کاراگاه پلیس

 

در حقیقت مصداق روشن استعاره نخست از مردم شناس را میتوان در شرح زندگی مالینوفسکی ( بنیان گذار مردم شناسی نوین ) مشاهده کرد تمام مردم شناسان کلاسیک مسافر بودند ولی به گونه ای متفاوت از سیاحان باستانی.

سفر نامه هایی که انسان شناسان می نویسند چند فرق عمده دارد:

 

1) روش مند است

 

2 ) نظریه محورند ف به عنوان مثال مالینوفسکی با پژوهش های مردم نگارانه خود ، نظریه عقده اودیپ و سکس محوری را رد کرد . دیدگاه نظری او فونوکسیو نالیسم مشخصا چارچوب مند است .

 

3) مسئله مدارند و مسئله مشخصی را مطرح می کنند . فرایندی را که یک انسان شناس باید انجام دهد به این ترتیب است : توصیف ،  تشریح و تبیین .

 

 

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 14:28 |

 مردم شناسی فرهنگی

 

جلسه اول:

 

انتظارات دوستان دانشجو از درس مردم شناسی فرهنگی:

 

1)افزایش اطلاعات در زمینه رشته انسان شناسی

2)آشنایی با کاربرد های مردم شناسی به نحوی که با علایق شخسی ما سازگار شود

3)شناخت رفتار های فرهنگی مردم جامعه

4)شناخت روندهای فرهنگی جامعه

5)شناخت نسبت های بین انسان شناسی و ارتباطات

6)تجربه متفاوت آموزشی و پژوهشی در درس انسان شناسی

7)کسب نمره قبولی (گفتمان غالب در میان دانشجویان علم گریز)

8)شناخت فرهنگ به عنوان یک مقوله کمتر شناخته شده

9)آشنایی با فرهنگ ایران

10) آشنایی با پژوهش میدانی 

 

دو ویزگی مهم علوم انسانی:

 

1)علوم مفهومی هستند چرا که عناصر انتزاعی موجود در جوامع انسانی را طبقه بندی و به هم مرتبط می سازد

2) علومی برای بیان خودمان(دیدگاههایمان) هستند. در حقیقت علوم انسانی محفلی برای بیان ایده های درونی فرد است به صورت قاعده مند

 

 

 

انتظارات استاد از دانشجو:

 

به دلیل خاستگاه اجتماعی و تفکر حاکم بر خانواده ها هدف از تحصیلات دانشگاهی غالبا نه خلاقیت و پیشرفته علمی بلکه دست یابی به امکان های بهتر برای زندگی شغلی و اجتماعیست.

در قیاس بین حکمت و حماقت غالبا برتری با حماقت است چون شیرین تر و آسان تر است.

ما در بررسی ساختار ها اکثرا عاملیت و فردیت خودمان را نادیده می گیریم در صورتی که باید ذهن ملموس خود را مفهومی و انتزاعی کنیم تغییر جامعه و کره زمین و کلی گویی نباید در جهان بینی ما جایی داشته باشد بلکه خود را باید تغییر داد

 

 

وظایف دانشجو:

 

 

1)تاسیس وبلاگ و درج 16 یادداشت در مورد انسان شناسی فرهنگی

2) کار عکاسی ( فتو اتنو گرافی ) مشتمل بر حد اقل 20 و حد اکثر 50 سوژه واحد با موضوع فاصله طبقاتی ( نگاه شود به: در باره نگریستن، جان برگر ، ترجمه مهاجر )

3)انتخاب یک کتاب درباره فرهنگ معاصر ایران و نقد آن در سه صفحه تا آخر اسفند ماه

4)انجام تحقیق در زمینه انسان شناسی فرهنگی

 

 

تا رسد دست به خود شو کارگر

 

   چون فتی از کار خواهی زد به سر

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 14:27 |