تبليغاتX
انسان شناسی فرهنگی
سال موش |فرهنگ ملل

بر اساس تقويم چيني سال  (1387) سال  موش است. اين سال اولين سال در تقويم دوازده سالي چيني است . بر اساس باور مردمان چين متولدين اين سال افراد بسيار محبوبي هستند و استعداد بالايي براي انجام كارهاي هنري و آفرينش دارند.   

از افراد مشهور متولد سال موش مي توان به نويسندگان مشهوري همچون شكسپير ، راسين، جرج ساند، تولستوي، دوفو، ژول ورن، دوده، كاترين منسفلد، شارلوت برونته، آنتوان دوسنت اگزوپري و اوژن يونسكو اشاره كرد . همچنين وينستون چرچيل، پابلو كازالس، هانري تولوزلوترك، هيملر ،موزارت، لويي آرمسترانگ و ماتاهاري نيز متولد سال موش بوده اند.

اطلاعات بيشتر درباره سال موش و تقویم چینی را در اينجا مي توانيد مشاهده كنيد


+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 18:12 |
این مقاله به بازخوانی کتاب «تجدد و تجددستیزی در ایران» اختصاص دارد. آقای عباس میلانی نویسنده کتاب،‌کوشیده است تا تاریخ ایران را از منظر «مدرنیت» مورد بازشناسی قرار دهد. ایشان به کمک تئوری نوتاریخیگری و به مدد مکتب تحلیل گفتمان،‌درون کاوی تاریخ ایران را می آغازد و هر کجا ردپایی از مدرنیت می یابد، آن را بازتاب می دهد.

 

 در نقد کتاب «تجدد و تجددستیزی» آنگاه به تئوری نوتاریخیگری – که دستمایه اصلی میلانی در این اثر است – می پردازیم و دیدگاه میلانی را در رد ماتریالیسم تاریخی، در ترازوی نقد می نشانیم.سپس با اشاره به آنچه که  آن را «بن ساختاری مدرنیته» می خوانیم‌ نشان می دهیم که بنابر آنچه کانت در پاسخ به سؤال: روشنگری چیست؟ گفت: ‌رفع قیمومیت از انسان؛ آنچه که درون مایه مدرنیت را فراهم آورد، Subjectivity است که در واقع سازنده جنسیت درونی انسان در آزادی و استقلال اوست و اگر هابرماس، هگل را پایه گذار مدرنیت می شناسد، به اعتبار آن است که منزلت «اصالت فعال شناسا» را تثبیت کرد. او اشاره می کند که پیدایش عناصری از قبیل حقوق طبیعی انسان، جملگی منبعث و زاده همان اصالت پیش گفته هستند.در این راستا، دیدگاه های موجود در بازشناسی مدرنیته را مورد تشریح قرار می دهیم. 
در بخش پایانی نوشتار خود،‌ به موضوع تناقض مکتب تحلیل گفتمان و گزینش مشابهات تاریخی یا به تعبیر آقای میلانی جستجوی رگه های مدرنیت در تاریخ می پردازیم و با اشاره به نقش معناداری رفتارها و ایده های اجتماعی و با توجه به دیدگاه های لاکلائو و موفه نشان می دهیم که مفهوم گفتمان چگونه به ویژگی رابطه ای هویت تأکید می کند. از این همنوردی نتیجه می گیریم که میلانی در یکسان پنداری پدیدارهای مشابه مدرنیته در جای جای تاریخ ایران، به رغم عِده و عُده فراوانی که گردآورده و حوالت هایی که با ارجاعات خود می دهد، جز کژ راهه نپیموده است. 


1- مجموعه مقالات عباس میلانی که در کسوت کتاب «تجدد و تجدد ستیزی در ایران» درآمده، کاری سترگ است. پیش از آن شاهد کوشش هایی بوده ایم که سودای آن داشته تا مدرنیت را در پیشینه این آب و خاک جستجو کند. با این حال همت میلانی و ذخیره وسیع «داده ای» او از تاریخ و سنت و آداب دیار ما شاید کمتر به هر کسی دست بدهد که بتواند زیر عَلَمی به این سنگینی برود. 

میلانی را در آثار دیگری همچون «ابوالهول ایرانی» دیده ایم که این آخری دست مریزاد هم دارد. کوششی است پررنج و به قول نیچه، «فوران بلندپروازی» دانش دوستی است که روزگاری از آبشخور چپ ارتدکسی سیراب می شده و حال،‌ نحله مابعد مدرن را تجربه می کند. با رژیم حقیقت فوکویی و سرمایه نمادین بوردویی. و گریخته از پالودگی های ایدئولوژیک، چه طبقاتی، چه مذهبی. ابوالهول ایرانی،‌اگر چه «کتاب» است و «مقاله» نیست،‌ با این وجود کاملا تجلی روایی حکم دکارت است. با آن اصل شناخت شناسی اش که «می اندیشم، پس هستم». و نشان می دهد که میلانی (برخلاف تصور خود) در کتاب نویسی واقعا بیشتر متجدد است تا در مقاله های پراکنده اش. 

مجموعه مقالات «تجدد و تجدد ستیزی» حال و هوای خود را دارد و منعکس کننده روحیه نکته پرداز و فرصت سنج میلانی است. با این حال،‌ هیچکدام دلیل نمی شود که این اثر در ترازوی نقد ننشیند. آن چه در پی می آید پویشی – و شاید پرسه ای – است در حاشیه و متن این اثر.
2- کتاب گردآمده از 20 مقاله پراکنده است که در زمان های مختلف به رشته تحریر درآمده و سرانجام در سال 99 میلادی، نویسنده با مقدمه مفصلی در هیأت یک مجموعه به دست چاپ سپرده است. به همین دلیل مقدمه، سنگینی همه کتاب را بردوش دارد. میلانی در مقدمه، نخست تعریفی از مدرنیته می دهد و پس از گذری به مقوله «مقاله»، خواننده را با نظریه تازه «نوتاریخ گرایی» آشنا می سازد. 

3- میلانی می گوید با این هدف که متون مهم گذشته را از نو به سخن بیاورد، یعنی تار و پودشان را بشکافد، زبان شان را حلاجی کند، مبانی و مجاری فلسفی شان را بفهمد، دست به کار شده و می کوشد که چون باستان شناسی محتاط و مجرب، ذهنیت و جهان بینی مستقر در هر یک از متون را بازسازی کند. رابطه این ذهنیت را با ساخت قدرت زمانش دریابد و بتواند بالمآل، ذهن و زبانی نقاد و خود بنیاد بیابد که هم از قید سنت فارغ، هم از تقید و تعبد از غرب. هم رنگ و بافتی بومی دارد، هم پشتوانه ای جهانی. 

4- میلانی می خواهد ثابت کند که عناصر پراکنده مدرنیت در تاریخ این دیار وجود داشته است. نشان می دهد که چگونه متصوفه در برابر قشری گری ایستاد و برداشت های فقهی تام را یکسره به کناری نهاد. او در ژرفای گلستان می کاود تا فردگرایی را بنمایاند. اهتمام شاه عباس صفوی را بر شهرسازی و تمدن شهری و مقتضیات زیست شهری نشان می دهد و پیگیری و اهتمام او را بر جدا کردن دین از سیاست و سکولاریزاسیون بر می شمارد. نوزایی دینی که هم معنی با مدرنیته است از نگاه میلانی با نائینی می آغازد و تا سروش می آید. میلانی بها دادن خانم پارسی پور به زن در اثر مشهورش «عقل آبی» و بها دادن به فردیت در آثار «گلشیری» را رگه هایی آشکار از مدرنیت می شناسد. در این میان، «صادق هدایت» در ساز واره میلانی،‌ از بقیه قدری جلوتر می افتد. هدایت در اوج جهل و تراخم و استبداد و استعمار کشور، فرزند ناخلف مدرنیته می شود و با جهان بینی تراژیک خود، به آن سوی ماورای تجدد جهش می نماید.
5- از نگاه میلانی وجود این رگه های ضخیم در تاریخ ایران، مانع از این قول نیست که مدرنیته هنوز در ایران شکوفا نشده است. هنوز عواملی فعال اند و مانع از آن می شوند که جامعیت مدرنیته در کشور ما پدیدار گردد. میلانی روشن می سازد که با حرف مارکسیست هایی که معتقدند عوامل توسعه نایافتگی به خارج مرزها بر می گردد، سرسازگاری ندارد. با این قرائت، ‌میلانی عوامل توسعه نایافتگی را درون زا می داند و معتقد است که در هویت و شخصیت و در تار و پود اندیشه و فرهنگ این ملت نشسته است و تنها با اصلاح این تار و پورد است که توسعه، پایدار می گردد. 

6- میلانی در مقدمه، چگونگی کوچیدن از مذهب اصالت تاریخ به نو تاریخیگری را شرح می دهد. او با جانب داری پایورانه از نو تاریخیگری و تنقید مستمر از تاریخیگرایی، ‌برای خواننده روشن می سازد که تئوری اصلی که او از منظر آن به داده های تاریخی می نگردد، همین «نو تاریخیگری» است و بنابراین شرح مختصری در این باب شاید بی مناسبت نباشد.
فلسفه تاریخ در دو مفهوم مورد اشاره است. یکی به مفهوم فلسفه جوهری یا نظری تاریخ است و دیگری فلسفه انتقادی یا تحلیلی تاریخ. اولی تاریخ را به مثابه وقایع و دومی تاریخ را به مثابه تحلیل وقایع می شناسد. تا پیش از قرن بیستم تعبیر «فلسفه تاریخ» معمولا به تاملات نظری درباره جهان حوادث و وقایع (به معنای نخست آن) اطلاق می شد که در واقع حاصل تلاش سیستم سازان بزرگی بود که در میان آنان،‌کسانی چون هگل، مارکس و توین بی از بقیه شناخته شده تر هستند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت 15:2 |