تبليغاتX
انسان شناسی فرهنگی
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:56 |
در رویای بیداریم بودم... روبرویم نشسته بودی و با لبخندی هراس آور از من پرسیدی: "رویایت چیست؟!!" ناگهان در بینی ام بوی تندی پیچید و خطی سرخ از هر دو سوی ناودان بالای لبانم سرازیر شد. من فریاد زدم: "نــــــــــــــــــــــــــــــــه! من خون دماغ شده ام!" و ریشه های نازک و وافر یک گیجی لذت بخش بود که در تمام وجودم دویدن گرفت... مبهوت روی زمین افتادم... تنها ناله های آزار دهنده یک آمبولانس بود که شنیده می شد. دلم می خواست که آن صدا خفه شود...
 
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:46 |
رویا دیدن با پاDe Meyer - Dance Study تنها به خدائی باور دارم که رقصیدن می داند" ~ فردریش نیچه

به کامت گرفت
هرگاه
چنبره درد
تنها
برقص!

به خاکستر اگرت نشست
شعله سوزان استعاره ها
تنها
برقص!

و خواهش افشای زیبائی روح را
تنها در غرقاب خوی
برقص!

چو رقص گیری
پر خواهی کشید از میان (–ناپیدا پیکانی نشانه رفته به بهشت-)
پس
تنها
برقص!

* توضیح عکس: Study of Dance - Adolph De Meyer

+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:43 |
چشمک بزن پروانه   Blinking Butterfly

"ژان دومینیک بوبی" (Jean-Dominique Bauby) سردبیر مجله "ال"(Elle) بعد از سانحه ای سخت، دچار فلجی کلی در سلسله اعصاب می گردد (Locked-in Syndrome). منهای پلک چشم چپ، بدن وی تبدیل به قفسی خوفناک می گردد. اما پروانه جانش از تنها مفّر باقی مانده راهی می گشاید. دویست هزار بار پلک زدن (هر کدام برای یک حرف) منجر به آفرینش "پیله و پروانه" (Diving Bell and Butterfly) می گردد. بی تردید با خواندن کتاب اعتراف خواهید کرد که روح شما نیز جزء قلل فتح شده این پروانه نازک پرواز شده است. این چنین، هر لمحه از زندگی طراوت یک معجزه را می گیرد. یکی از تکان دهنده ترین لحظات جائی است که وی به علت عدم توانائی در پس راندن بزاق جمع شده در دهانش، چشمک می زند که "اگر می توانستم که آب دهانم را قورت بدهم به خوشحال ترین مرد دنیا تبدیل می شدم!"
 
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 3 خرداد1387 و ساعت 18:32 |