
کاستاندا فارغ التحصیل رشته مردم شناسی از دانشگاه کالیفرنیاست که برای تحقیق در مورد گیاهان دارویی به سفر می پردازد و با سرخپوست سالکی به نام دون خوان آشنا میشود و وی مطالبی از سلوک خود برای کاستاندا بیان میکند و او را آموزش میدهد.
--خود بزرگ بینی بزرگترین دشمن انسان است --خود بزرگ بینی ما را ناگزیر می کند که بیشتر عمر خود را در حال رنجش از دیگران به سر آوریم-اگر ما فارغ از خود بزرگ بینی باشیم آسیب ناپذیر خواهیم بود. --هر فردی که به سر سوزنی غرور گرفتار باشد اگر در وضعی قرار گیرد که احساس بی ارزشی کند متلاشی خواهد شد --عمل کردن در حال خشم بدون صبر و خویشتنداری در حکم شکست خوردن است----صاحبان بصیرت که به عمد به آگاهی ناب نایل می شوند
موجوداتی تماشایی هستند که باید آنها را نظاره کرد.این حالت در لحظه ای پیش می آید که آنان از درون می سوزند.آتشی از درون آنها را در کام خود فرو می برد و در مرحله آگاهی کامل آنها به ابدیت می پیوندند.--علت وجودی این عالم غنی تر ساختن آگاهیست --انسان درون بین هیچ نظری ندارد که به دفاع از آن برخیزد--اصولا عقاب رویت پذیر نیست.یک صاحب بصیرت با تمام وجود خود عقاب را حس میکند.چیزی در همه ما هست که ما را قادر می سازد تا با تمام وجود به شهود دست یابیم.
--یکی از بزرگترین قوه ها در زندگانی سالکان ترس است.ترس شوق ایشان را به آموختن بر می انگیزد. --رویت به معنی عریان نمودن قلب از هر چیز است --غریزه جنسی واسطه پدیدآمدن موهبت آگاهیست --یگانه انرژی واقعی که ما واجد آن هستیم انرژی حیات بخش غریزه جنسیت --آزادی همچون مرضی مسریست .انتقال پیدا میکند.ناقل آن مرد درون بینیست منزه از گناه.ممکن است مردم آن را درک ننمایند و از همین روست که نمی خواهند آزاد باشند.به هوش باش که آزادی وحشت آور است اما نه برای ما.من تقریبا در همه عمر خود را برای این لحظه تیمار کرده ام و تو نیز چنین خواهی کرد. --آزادی هدیه عقاب به انسان است.بدبختانه کمتر کسانی می فهمند که یگانه چیزی که ما برای پذیرفتن چنین هدیه فاخری بدان نیازمندیم داشتن انرژی کافیست (مصونیت از خطا و گناه)...
