۷- میلانی در کتاب تجدد و تجددستیزی، آنچه را که او «مارکسیسم سنتی» می خواند به این دلیل که هویت هر اثر و خالق آن را به تعلق طبقاتی اش بازبسته دانسته و محتوای آن اثر را لاجرم بازتاب موضع طبقاتی می خواند، مورد نکوهش قرار می دهد. میلانی با اطلاق تاریخیگری سنتی به این دیدگاه در واقع ماتریالیسم تاریخی را و به تبع آن هرگونه تبیین علمی را مورد تردید قرار می دهد. در حالی که تبیین علمی تاریخ، تنها اختصاص به ماترلیالیسم تاریخی ندارد. حتی پوپرنیز وقتی مکتب اصالت روان شناسی را در شکل فردگرایی روش شناختی جدید معتدل مطرح کرد،به این نوع تبیین روی آورد. این نوع تبیین روی آورد.نویسنده اثر خود را مشحون ساخته است از تمسکاتی به گادامر، هابرماس، هایدگر، لیوتار، فوکو و . . . این ارجاعات، چنان سنگین است که خواننده را «سر در گم» می کند. نویسنده با انبوهی از نقل قول ها و اصطلاح ها، خوانند را در صندلی « خود کم بینی» می نشاند و قدرت حرکت را از او سلب می کند. ظاهرا میلانی خواسته با دست پر ظاهر شود و خواننده را به صحت فرضیه مورد نظر خود، خاطر جمع سازد. با این حال ایهام و ابهامات گسترده در این اثر، چنان است که قدرت تحلیل و نقد را از خواننده می ستاند و او را « محور» اما « کام ناگرفته» رها می سازد.
+ نوشته شده توسط سعید لهراسبی در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت
15:2 |
